Golestan Quran


درباره ساختار قصه ها پژوهش های بسیار انجام شده است.

عبارت ریخت شناسی را هم گویا اولین بار ولادیمیر پراپ در کتاب ریخت شناسی قصه های پریان به کار گرفته است. پراپ در کار خود تلاش دارد ثابت کند که تمام قصه ها از دیدگاه ساختاری به ساختی نهایی وابسته اند و بطن خود از یک شکل ساختاری واحد پیروی می کنند.
تلقی این کتاب از عبارت ریخت شناسی همان چیزی است که روش کار در متن کتاب بر آن مبتنی است؛ یعنی فرم شناسی اثر با توجه به مضمون در قالب یک شکل هندسی ترسیم شده به گرد هسته ای مشخص. از این رو مخاطب می تواند این کتاب را خوانشی بداند متمرکز بر متن و نه فرامتن. خوانشی که ساختار را نیز در خدمت تاویل متن می-شناسد و بر آن است متن را با یاری گرفتن از فرم بازخوانی کند. بدین¬منظور برای شناخت بهتر خصوصیات قصه و گسترش دامنه این شناخت به مباحث ارائه شده، نخستین فصل تنها به ارائه بحث¬های تخصصی نمی¬پردازد؛ که در این کتاب بسیار است، بلکه قصه¬ای انتخاب شده است تا بر اساس آن با تکیه بر آنچه صاحب¬نظران نگاشته اند، به بررسی عینی فرم یک قصه پرداخته شود، قصه انتخاب شده، قصه چندان دور تحریرشده¬ای نیست، اما بافت کهن خود را حفظ کرده است.
فصل بعدی به روایت چند قصه از منظر دیگر کتب آسمانی پرداخته است تا مخاطب با روایت قصه از منظر تورات و انجیل آشنا شود. شیوه کار در این فصل بر مبنای خلاصه¬نویسی با استناد گاه به گاه به متن بوده است. در فصل پایانی نخست آیات مربوط به هر قصه از سوره¬های مختلف استخراج شده و بنابر چینش قرآنی در امتداد هم قرار گرفته¬اند؛ سپس تک¬تک قصه¬ها، پس از تنظیم ترتیب ارائه اطلاعات، از منظر ریخت¬شناسی بررسی شده¬اند. در بررسی قصه¬ها الگویی یکسان شناسایی نشده و به هر قصه به شکل یک اثر مستقل نگاه شده است، با اینحال مخاطب می-تواند ویژگی¬های عمومی شیوه قصه¬گویی قرآن را با توجه به آنچه امده است خود دریابد؛ ویژگی¬هایی چون حذف زمان¬های مرده و حذف حواشی، استفاده از گفت¬و¬گو به¬مثابه ابزاری برای فضاسازی وشخصیت¬پردازی، پایبند روایت خطی نبودن، تاکید مداوم از عنصر تعلیق و .... در پایان مبحث مربوط به هرقصه نیز یک فرم هندسی طراحی شده است به این قصد که با نگاه به آن کلیت قصه و شیوه روایت آن به سهولت در ذهن تداعی گردد.
و سرانجام متنی پیوسته از مجموعه دوجلدی داستان¬های قرآن و تاریخ انبیا در المیزان انتخاب شده تا مروری باشد بر آنچه در تفاسیر در باب فرم قصه¬های قرآن آمده است.
کتاب شامل سه فصل است:
 فصل یکم: ریخت¬شناسی کهن¬الگویی قصه که شامل کایت صیاد و ریخت¬شناسی قصه صیاد است؛ فصل دوم: پنج قصه به روایت دیگر کتب داستانی است که شامل قصه آفرینش، قصه نوح (ع)، قصه ابراهیم (ع)ف قصه یوسف (ع) و قصه عیسی بن مریم (ع) است؛ فصل سوم: ریخت¬شناسی قصه¬های قرآنی است که شامل ریخت¬شناسی قصه¬های قرآن، قصه آفرینش، قصه اصحاب کهف، قصه عیسی (ع) و مادرش مریم (س)، قصه یوسف (ع)، قصه سلیمان (ع)، قصه ابراهیم (ع)، قصه نوح (ع)، قصه داوود (ع)، قصه لوط (ع)، قصه صالح (ع)، قصه هود (ع)، قصه شعیب (ع) است.
قرآن کتاب قصه¬گویی نیست؛ تردید نباید داشت. آنچه در قرآن تحت عنوان قصه یا به¬طور کلی با شیوه داستان-پردازی آمده است به نیت اصلاح تحریف¬ها، حدسیات و تعصباتی است که واقعیت را خلاف نظر قرآن تصویر کرده¬اند. قرآن تنها یک بار بر قصه گفتن تأکید می¬کند و آن یک بار هم نه بر شیوه بیان که بر موضوع تکیه دارد.
اما شاید بتوان در پاره¬ای از موارد روایت¬های داستانی قرآن را «داستانک» یا «حکایت اخلاقی» خواند. در این¬جا باید به نکته¬ای مهم اشاره کرد و آن اینکه «داستان» و «قصه» دو مقوله مختلف¬اند و با هم تفاوت¬های برجسته ساختاری دارند، اگرچه گاه از عناصر مشترکی بهره می¬گیرند. از دیرباز مقصود نویسندگان قصه، حکایت و تمثیل «فقط نتیجه¬ای بود که در آخر داستان [ماجرا] می¬گرفتند، مثلا اثبات این¬که تربیت در آنان که ذات و گوهری بد دارند بی¬تاثیر است، یا دشمن دانا بهتر از دوست داشتن نادان است. به همین سبب از ابتدا سعی داشتند تا حوادث و آدم¬ها را طوری انتخاب کنند که این نتیجه از پیش آماده بیاید، درست مثل این¬که ما بدانیم که کدام ماده شیمیایی را می¬خواهیم، آن¬وقت دنبال موادی بگردیم که از ترکیب آن¬ها ماده به دست می¬آید... در یک قصه یا سرگذشت تمام حوادث مطابق ترتیب وقوع آن¬ها می¬آیند، درست مثل زندگی که ابتدا تولد است و بعد کودکی و بلوغ و جوانی و پیری و سرانجام مرگ. اما داستان کوتاه، به مفهوم امروزی، از چنین نظمی پیروی نمی¬کند.... داستان برشی یا تکه¬ای از زندگی است، به¬طریکه کل زندگی را در خود داشته باشد.... عاملی که داستان کوتاه را از قصه یا سرگذشت جدا می¬کند طرح داستان یا نظمی است که نویسنده به حوادث داستان می¬دهد، یعنی حوادث را به میل و خواست خود و بر طبق منظوری که دارد پیش و پس میداستان چیزی را به فرامتن ارجاع نمی¬دهد و برای باورپذیر کردن متن بر رابطه علت و معلولی حوادث بسیار دقت می¬کند.
قرآن گاه قصه می¬گوید، گاه حکایت اخلاقی و گاه داستانک. گاهی هم منطبق با عناصر مدرن داستانی به روایت می¬پردازد. و این شاید دلیل دیگری باشد بر ادعای قصه¬گو نبودن قرآن. قرآن کتاب هدایت است و برای رسیدن به این هدف، این¬جا و آن¬جا از شیوه¬های داستان¬سرایی نیز استفاده می¬کند.

ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد

Back to Top

Golestan Quran
Template Design:Zand Group