Golestan Quran

دریافت شماره های منتشرشده

دانلود آخرین شماره (اسکن کنید)

Qr Code

سایت های مرتبط

 


 عنوان بحثی که پیش رو دارید، «چشم‌انداز مطالعات قرآني با محوريت تفسير» است.

دربارة بايستگي¬هاي مطالعات قرآني، به‌ويژه در حوزة تفسير، اين پرسش مطرح است که امروز، چه موضوعي از موضوعات تفسير، بايستة پژوهش است؛ موضوعي که بتواند دغدغة دين، معنويت و اخلاق دربارة نيازهاي جامعه، و شبهات و مشکلات فکري و فرهنگي آن¬را پوشش دهد. اين پرسش اصلي من است و براي همين، علم تفسير را انتخاب کرده¬ام که ام‌العلوم حوزة مطالعات قرآني و علوم قرآني است. علوم قرآني كه پيدا شد، انديشمندان زيادي در اين حوزه کار کردند و علوم‌قرآني را به¬عنوان مقدمه¬اي براي تفسير برشمردند. شايد رساترين تعريفي كه دربارة علوم قرآني شده است، اين بيان باشد:
«علوم تخدم معاني القرآن مباشره، وتوصل إليها، أوتدور حوله، أوتستمد منه»؛ يعني هدف غايي مطالعات قرآني، شناخت قرآن و فهم مراد الهي و کشف مقصود نهايي آن است كه البته معمولاً با تعبيرهاي گوناگون همراه مي‌شود. بنابراين، مي¬توان علوم قرآني را مقدمه¬اي براي تفسير قرآن دانست.
موضوع دربارة دانش‌هاي مقدماتي است كه در گذشته مطرح مي¬شده و همچنين دانش‌هاي جديدي که امروزه مطرح مي‌شود. با اينکه در اين¬باره، طرح و بحث‌هاي زيادي مانند مباحث سمانتيک، نشانه‌شناسي، هرمنوتيک، تاريخ، و قواعد جديد شده، اما متأسفانه حضوري در رشتة تفسير، پيدا نکرده است. اخيرا ًفهرست طولاني از موضوعات قواعد و مقدمات تفسير، مطرح کرده‌اند که در گذشته اصلاً سابقه نداشته است. عبدالرحمان حبنکه الميداني، كتابي به نام قواعد التدبر الأمثل لكتاب الله عزّوجل نوشته و اين قواعد را طي700 صفحه، ترسيم کرده و در تفسير خودش، معارج¬التفکر و دقايق التدبر آن را پياده کرده است.
امروزه به نظر مي‌رسد استفاده از علومي كه براي تفسير ضرورت دارند، مورد استفاده قرار نمي‌گيرند؛ يعني هر آنچه که امروز به نام تفسير نوشته مي¬شود، تفاسير سنتي است که به همان روال گذشته نوشته مي‌شدند، الآن هم از همان دانش¬هاي گذشته استفاده مي¬کنند و توجهي به دانش¬هاي جديد ندارند؛ و به اين ترتيب، اين تفاسير دچار مشکل و چالش مي‌شوند و نمي‌توانند شبهات جديد را حل کنند. براي رفع اين اشکالات به‌راحتي مي‌توان با استفاده از نگاه‌‌هاي تاريخي، زبان‌شناسي و هرمنوتيکي، متوجه شد که چه اتفاقاتي افتاده که به‌طور مثال، فلان‌معنا تثبيت شده و جا افتاده است. به اين¬ترتيب، بعد از اين به¬سادگي‌ بر روي اين نوع معاني و بيانات گذشته، تکيه و تأكيد نمي‌شود. فصلي از چالش¬هايي که امروز در حوزة قرآن‌شناسي به‌وجود آمده است، ريشه در عدم استفاده از اين دانش¬ها دارد. در دورة معاصر تفسيرهاي قرآني، هم به¬لحاظ کمّي و هم به¬لحاظ کيفي، گسترش پيدا کرده‌اند و امروز مي‌توان ادعا كرد در اين دوران، در مقايسه با چهارده قرن گذشته، تفسير، آن‌چنان گسترش پيدا کرده كه حجم آن برابري مي¬کند با آن تفاسيري كه در آن چهارده قرن، نوشته و چاپ شده است. در کتاب سير تطور تفاسير شيعه، به‌طور خلاصه، فهرست سير اين تفسيرها را در اين چهارده قرن شمارش کرده‌ام كه 200 صفحة كتاب مربوط به آن چهارده قرن است و 200 صفحه ديگرهم، به قرن‌هاي چهاردهم و پانزدهم اختصاص يافته است. فقط در همين دوره بعد از انقلاب اسلامي، حدود 30 تفسير اضافه شده است كه نشان مي¬دهد کار بسيار زيادي در اين باره شده، اما آن اتفاقي که بايد بيفتد، نيفتاده است.
به¬عنوان مقدمة بحث بايد اشاره کنم، که موضوع اصلي اين است كه تفسير ما بايد تفسير عصری شود؛ يعني تفسيري که نيازها و چالش¬هاي امروز جامعة خودش را بشناسد و بتواند فاصله و شکاف تاريخي که بين امروز و متن اتفاق افتاده است را پُر کند. به نظر من اين چالش¬ها، به چند دسته تقسيم مي‌شوند: اول، آياتي كه در حوزة قصص قرآني هستند؛ دوم، آياتي كه در حوزة هستي‌شناسي‌اند و در باب پيدايش جهان و انسان و مسائل مربوط به آن نازل شده‌اند. يکي هم، زبان قرآن است که بايد شناخته شود. اگر زبان قرآن را بشناسيم، شايد بسياري از مشکلات و مسائل در حوزة تفسير حل شود و بفهميم که قرآن، نگاهي معرفت‌بخش و زباني کارکردگرا دارد. اما از چه منظر و جايگاهي مي‌توان به اين فهم دست يافت؟ علامه طباطبائي (ره) در تفسير آيات خلقت انسان، به¬راحتي بيان مي‌كند كه اينها، آيات تمثيلي‌اند، يعني اينها آياتي نيستند که به¬معناي ظاهري آنها مثلاً بگوييم ملائکه بر آدم (ع) سجده کردند، يا آدم (ع) از ميوة درختي خورده و يا بين خداوند و ملائکه جلسه-اي بوده و گفت‌وگو شده است، بلكه ايشان تفسير مي‌كند كه اين آيات، تمثيلي هستند. اينجاست كه مسئلة زبان پيش مي‌آيد و بايد آن را حل کرد. چالش ما در اين بخش و در حوزة اسماء و صفات الهي است، به‌ويژه در حوزة صفات خبري خداوند كه براي درك اين صفات، به نگاه زبان‌شناسي و هرمنوتيک نياز است.
من اين مقدمه را کوتاه و فهرست¬وار گفتم، زيرا اصل بحث من، اين نيست. اگر امروز مي¬خواهيم در حوزة تفسير کار کنيم و داراي نگاه عصری شويم، بايد به مقصدشناسي و مقصودشناسي بپردازيم. الگويي را که من مي¬خواهم در حوزة تفسير ارائه بدهم و چشم¬انداز آن را نشان دهم اين است که بايد بتوانيم تفسيري به سمت مقصدشناسي ارائه دهيم. اما اينكه مقصدشناسي چيست، چکار مي¬کند، چه مسائلي را حل مي¬کند و پوشش مي¬دهد، ضرورتش چيست، قواعدش چيست، آفت‌شناسي¬اش چيست، مطالبي است که فهرست‌وار و خيلي کوتاه، آنها را بيان خواهم كرد.
جسم قرآن، الفاظ آن است، اما آيا قرآن، روح هم دارد؟ آيا پيام حقيقي قرآن كه در کُنه¬ آن قرار دارد، ممکن است به زبان‌هاي مختلف، بيان شود؟ به¬طور مثال، مادري مي‌خواهد بچه‌اش را از رفتن به بيرون خانه، منع كند و به او مي‌گويد: «بچه جان به کوچه نرو، اگر بري لولو مي¬خوردت». اگر از اين مادر سؤال شود منظور از لولو چيست؟ او مي‌تواند حقيقتي را بيان کند که شايد لفظ لولو را دربرنگيرد، اما کُنه و روح حرف او فهميده شود. قرآن هم نازل شده و از يک مقام استعلايي تنزل يافته است تا به زبان ما سخن گفته باشد، خصوصاً در حوزة مباحثي که تا آن روز بيان نشده بود يا محدوديت ظرف زباني، داشته است. مي‌توان براي اين تنزل قرآن، يک روح، حقيقت و معنا تصوير كرد که وقتي در فهم برخي آيات آن دچار اشکال شديم، بگوييم اين روح و حقيقت قرآن است و مي‌خواهد اين را بگويد. اين تقريباً همان سخني است که من مي¬خواهم بگويم.
براي اينكه سخن در قالب يک قلمرو تعريف شود، نياز به مثال زباني و تاريخي دارد. مثال زباني¬اش اين است كه گاهي حقوق¬دان‌ها دربارة يک مادة قانوني يا تبصره¬اي از قانون بحث مي¬کنند. وقتي لفظ و ظاهر قانون قابل فهم نباشد، مي¬گويند روح قانون، اين را مي¬گويد. چرا به روح قانون تکيه مي¬کنند؟ يا مي¬گويند فلسفة اين ماده، اين است؛ يعني نبايد به قالب و لفظ آن، تکيه كرد و قانون¬گذار به اين دليل، اين قانون را وضع کرده است. مثال تاريخي آن، دربارة مرحوم «وحيد بهبهاني» است كه در تاريخ علم اصول، يک نقطة عطف تاريخي به‌وجود آورد. ايشان با جريان اخباري‌گري مبارزه کرد و توانست در مقابل آنها، حرکتي را ايجاد کند. در کنار آن مبارزات که در نوشته¬ها و آثار اصولي¬اش مشخص است، ايشان رساله¬هايي فقهي جالبي هم دارد. يکي از اين رساله¬ها، رسالة کوچکي دربارة نکاح با صغيره است. در گذشته، درسنت خانواده¬هاي ما، مسئلة محرميت بسيار اهميت داشته است. براي همين، وقتي كسي مي‌خواست با مادر يك بچه محرم شود و رابطه داشته باشد با آن بچة مثلاً شش‌ماهه، عقد نكاح غيردائم يک‌روزه يا يک¬ماهه مي¬خواند که يعني ازدواج کرده ‌است. مرحوم وحيد بهبهاني با اين کار مخالفت اصولي داشت و  اين عقد و نکاح را درست نمي‌دانست. ايشان يک حرف اولي دارد که آن حرف شروع من است و يک حرف آخر دارد که خيلي جالب است.
خيلي از علما و فقها وقتي آيه يا روايتي را مي¬خوانند، بازهم حرف‌هاي خودشان را مي¬زنند، يعني آيه را مي¬بينند، اما اين ذهن¬شان است که دارد روخواني مي‌شود. در واقع اينها آيه را نمي¬خوانند، يعني اصلاً آيه را نگاه نمي¬کنند كه ببينند چه مي-گويد و فقط ذهنيت خودشان را مي¬گويند. 200 الي300 سال پيش، هرمنوتيک در بخش پيش‌فرض¬ها و پيش‌داوري¬ها، به-صراحت در اين باره بحث كرده است.
در مواجهه با مسئلة نكاح با صغيره، مرحوم بهبهاني اين پرسش را مطرح مي‌كند كه اصلاً ازدواج براي چيست؟ مگر با يك بچة شش‌ماهه مي¬شود ازدواج کرد؟ آيا ازدواج با بچة شش‌ماهه معنا دارد؟ آيا با او مي‌توان زندگي کرد؟ انس داشت، روابط زناشويي داشت؟ بچة شش‌ماهه چه معرفتي نسبت به ازدواج دارد؟ بنابراين روح آياتي که در مورد نکاح آمده با اين نكاح ناسازگار است و ايشان هم اين ازدواج را با روح آية نكاح، سازگار نمي‌دانست. عده‌اي ديگر اين حرف را از آية شريفة «و من آياتهأ نخلقلكم منأ نفسكمأ زواجا لتسكنوا إليها و جعل بينكم مودۃ و رحمة ...» براي تعدد زوجات، برداشت كرده‌اند. آنها تعدد زوجات را به‌رغم اينكه در سنت ¬و تاريخ گذشته، به هر طريقي وجود داشته با روح اين آيه «لتسكنوا اليها» هم‌خوان نمي‌دانند. «وجعل بينكم موده» تبديل به«جعل بينکم شقاقاً و نزاعاً» مي‌شود. كجاي اين نكاح، آرامش ايجاد مي‌كند؟ کجاي آن، موجب سکونت مي‌شود؟ همة اينها براي توضيح قلمرو مقصدگرايي است. آنجايي¬ كه نزاع و اصطکاک بين روح آيات با صورت آنها پيش مي‌آيد، بايد مشخص شود صورت آيات را در نظر گرفت يا روح آنها را؟ بنابراين مقصود من از مقصد‌گرايي و مقصودگرايي در تفسير، اين است که ما بايد نگاه تفسيري به آيات داشته باشيم. خداوند مي¬خواسته با الفاظ آيات با ما سخن بگويد و ما نيز با روح آيات ارتباط برقرار کنيم. اين الفاظ وسيله و پلي بوده¬اند که او با ما ارتباط برقراركند. بنابراين در جايي كه بين الفاظ و روح آيات، اختلافي نباشد، بحثي وجود ندارد. در قرآن آياتي هست كه به¬طور مثال خداوند فرموده است «نماز بخوانيد» و ما نماز مي‌خوانيم؛ اما آياتي هم هست که اگر ما بخواهيم آن را دستوري از دين بدانيم يا به آن نگاه اعتقادي و اخلاقي کنيم با فلسفه و روح قرآن نمي‌خواند و اين مطلب در آيات زيادي قابل مشاهده است. پس روشن است که نگاه ما مي¬خواهد ما را به حقيقت معناي آيات برساند و به اين ترتيب، چشم‌انداز ما را مشخص ‌كند. ما مي¬خواهيم مشکلات فکري و اجتماعي که در حوزة دين¬داري، اخلاق و فرهنگ ديني ما وجود دارد، بر اساس آن روح، حل كنيم. به¬طور مثال، وقتي کسي مي¬گويد ما مکلف به وظيفه هستيم يا به نتيجه، بايد بتوانيم از روح آيات اين را بفهميم. اگر آيات قرآن به¬عنوان آموزه¬هاي ديني مي‌خواهد به معنويت و اخلاق، تبديل شود وموجد توسعه¬ ايمان گردد، بايد بتوان بين روح و ظاهر آن تطابق برقرار كرد. بنابراين، بايد تفسيرهايي بر آيات قرآن نوشته شود که ما را به سمت اين حقيقت ببرد.
براي روشن‌تر شدن موضوع، بهتر است به پيشينة آن اشاره‌اي داشته باشم. ابتدا اين پرسش مطرح مي‌شود كه آيا در گذشته هم، مقصدگرايي و مقصودگرايي سابقه¬اي داشته است؟ از قرن سوم در تفسير، اين جهت وجود داشته است؛ به اين-ترتيب كه آياتي را انتخاب و گزينش مي¬کردند و با برجسته‌كردن آنها، روي معاني‌شان تکيه مي‌کردند، اما نه به¬عنوان اينکه دانشي برايش درست کنند يا قواعدي را تنظيم نمايند. بحث حقيقت، شريعت و طريقت در عرفان و ادبيات عرفانيو همچنين در ادبيات ديني، بسيار فراوان ديده شده است. در حوزة عرفان، اشعار مولوي در اين جهت صراحت بيشتري دارد. در مثنوي مولوي مي¬خوانيم:
ورنه اين خواهي نه آن، فرمان توراست        کس چه داند مر ترا مقصد کجاست
چون که مقصود از شجر آمد ثمر            پس ثمر اول بود آخر شجر
يعني اينكه اصل چيست؟ آن ميوه و محصول، اصل است يا آن درخت و برگ و ظاهر؟ اين تفسير مولوي است كه مي-گويد اگر ثمر درخت، مقصد و مقصود ما است، نبايد خيلي تکيه به ظاهر درخت داشته باشيم. البته در حوزة عرفان، نمونه‌هاي فراواني وجود دارد كه من به همين مثال، بسنده مي‌كنم.
در حوزة تفسير، اولين کسي را که ديده‌ام «عبده» است، او بر اين جهت تکيه داشته و در مقدمة تفسير «المنار» دو جا به آن اشاره كرده است. عبده، تفسيرهاي ادبي و بياني را تفسيرهاي از اصل دور شده‌، مي‌دانست. عبده در مقدمة جلد 11 المنار، در اين باره بحث مفصلي كرده است و اهداف ومقاصد هشت‌گانه‌اي رابراي تفسير استخراج كرده است. او ادعا مي‌كند قرآن براي اين مقاصد آمده است و بايد چينش، حرکت و جهت‌گيري تفسير بر اين هشت جهت منطبق باشد. ابن عاشور صاحب مقاصد ¬الشريعه در «التحرير و التنوير» روي نظريات شاطبي، تکيه مي¬کند. او آن مقاصد را به¬عنوان الگو در جاهايي از تفسير خود، پياده کرده است. در جلد اول تفسير پنج ‌جلدي امام خميني (ره) که از من منتشر شده است، حدود 10-15 صفحه را دربارة بحث «مقصدشناسي در انديشه امام» مطلب نوشته‌ام. تعبير امام اين بود که «اين آقاياني که در گذشته زحمت كشيده‌اند و تفسير نوشته‌اند، تفسير ننوشته‌اند»، يا «مرحوم طبرسي كه خيلي زحمت کشيده‌¬اند و خيلي تلاش کرده‌¬اند، اما تفسير ننوشته¬اند‌، چون هيچ¬وقت به مقصد قرآن توجه نکرده است». اين تعبير ايشان است و مي¬گويد که «مفسر کسي است که بايد مقاصد کتاب را شرح دهد، يعني رسول راه هدايت و تعليم، و نور طريق سلوک انسانيت را شرح دهد». امام در چهار پنج جا، اين حرف را تكرار كرده است. ايشان، قصه¬اي را نقل مي¬کند كه بد نيست آن را بيان کنم. ايشان مي¬گويد که داستان ما با قرآن، داستان آن کسي است که نزد پزشک مي¬رود تا بيماري¬اش را تشخيص دهد و درمان کند. پزشک برايش نسخه مي¬نويسد و او به خانه مي‌رود. بيمار شروع مي‌كند به اينكه خط نسخه را بررسي کند و ببيند جمله¬پردازي¬اش چيست، صرف و نحو و تجزيه و ترکيب¬اش چيست. بعد از 10-20 روز كه نسخه را بررسي كرد، به خودش مي¬گويد «آيا با اين نسخه، بيماري‌ام خوب مي‌شود؟». معلوم است كه خوب نمي‌شود، چون کاري که آن دکتر تجويز كرده بود انجام نداده و خودش را مشغول ظاهر نسخه کرده است. امام (ره) مي‌خواهد از اين قصه، گريزي بزند به آنکه، تفسير بايد در اين جهت باشد. البته روشن است که ايشان با توجه به گرايش عرفاني و همچنين سمت‌وسويي که در اين حوزه پيدا كرده بود، اين جهت¬‌گيري را داشته‌است. اما شاگرد ايشان مرحوم استاد مطهري (ره) در آثار خود روي اين جهت تکيه مي¬کند. ايشان نمونه¬اي را به¬عنوان قاعدة عدل به¬صورت مستقل درآورده است. البته استاد اين حرف را در فقه زده و گفته است اگر احکام فقهي‌مان با عدالت ناسازگار باشد بايد به نفع عدالت تغيير يابد؛ يعني حتي اگر در اين مورد آيه، روايت، حديث و قاعدة فقهي داشته‌باشيم، اگر با عدالت سازگار نباشد، با قرآن مطابقت ندارد. اين همان نگاه مقصدگرايي است.
اگر بخواهيم به شواهد مقصدشناسي قرآن اشاره کنيم، بهترين منبع، خود قرآن کريم است. خداوند در  قرآن در عين حالي که با اين الفاظ با ما صحبت کرده و قصصي را گفته و ماجراهايي را شرح داده است، اما دستوراتي را هم در قالب شريعت بيان کرده است. نکتة اصلي اين است که قرآن اصولي را تعيين کرده است که اين اصول خيلي جالب است. اين اصول را اميرالمؤمنين علي (ع) هم در يكي از خطبه‌هايش در نهج¬البلاغه¬ به مناسبت فلسفة بعثت پيامبران فرموده است: «ليسيروا دفائن ¬العقول». قرآن در اين باره فرموده است: «يضع عنهما صرهموا لأغلال الّتی کان تعليهم»؛ يعني نشان مي¬دهد که کاري که انبيا مي¬خواستند انجام دهند، چيست. «هو الذي بعث في الأميين رسولا منهم يتلو عليهم آيات هو يزكيهم»، مشخص مي¬کند كه انبياء براي چه آمده‌اند. انبيا براي اين مبعوث شده‌اند كه اين اغلال را از دست و پاي بشر بکنند تا مردم بتوانند فکر کنند و بينديشند. يعني اگر راه و روشي در تفسير دين و قرآن، ايجاد غل و زنجير کرد و زنجيري بر فکر و عقل و انديشة ما ايجاد کرد، معلوم مي¬شود که اين راه و روش، مشکل و تعارض دارد و ايجاد مسئله مي‌كند.
من کتابي دارم که در آن شرح وبحث مفصلي دربارة ملاکات احکام و روش استکشاف آنها كرده‌ام و پرسيده‌ام: آيا دين پايه اصلي¬اش براساس مصالح و مفاسد است يا نيست؟ آيا خداوند وقتي چيزي را واجب يا حرام مي¬کرده، اصل را بر اين قرار -داده که در انجام آن مصلحتي، مترتب و در ترک¬ آن مفسده¬اي نهفته است؟ اگر دين نسبتي بين مصالح و کارکردش نداشته باشد، چيز پوک و توخالي، خواهد شد.
من، آيات قرآن را به پنج دسته، تقسيم‌بندي کرده‌ام. به نظر من قرآن در بيان مقاصد خود از پنج روش استفاده کرده است. البته اينكه پنج روش گفتم، استقصاء کردم و ممکن است شش يا هفت‌ روش باشد. قرآن به¬صراحت چيزي در اين باره نگفته است و من بر اساس استقصائي که کرده‌ام به نظرم بر پنج دسته هستند. اين دسته‌ها، نمونه¬هاي روش‌هايي است که قرآن کريم در بيان مقاصد خود داشته است. حداقل مي¬توان به¬صورت کلي بيان كرد كه قرآن به دو شيوة جزئي و کلي، اين مقاصد و اهداف را بيان کرده است. يعني يک‌ شيوه را به¬صورت کلامي بيان کرده و اصل کلي را بيان نموده است؛ مثل اصل عدالت، اصل کرامت انسان، حق حيات انسان، اساس معنويت‌گرايي انسان و اخلاق¬گرايي انسان كه اينها يک اصول کلي هستند. امايک‌سري مطالب را به¬صورت موردي بيان كرده است و گاهي با تعبير ذلک، ذلکم، کيلا بيان کرده و نمونه¬هايي را آورده است، مانند: «قل للمؤمنين يغضوا من أبصارهم ويحفظوا فروجهم ذلك أزكى لهم إنا لله خبير بما يصنعون». يا دربارة نبي مي‌گويد: «و إذ سألتموهن متاعا فاسألوهن منوراء حجاب ذلكمأ طهر لقلوبكم و قلوبهن»كه خطاب آن، هم به زنان پيامبر و هم به زنان مؤمنين است. اينجا معلوم است كه قرآن چه چيز را شرح مي¬دهد و چه هدف و مقصدي را بيان مي‌کند. همچنين در مسئله «لذی ‌القربي ‏و اليتامي ‏و المساكين و ابن السبيل»، مي¬فرمايد: «كيلا يكون دولة بين الأغنياء منكم». از اين دسته آيات خيلي فراوان است. من مي‌خواستم نزديک 40-50 تا آيه را ارائه كنم و نمونه¬ها، تقسيم¬بندي¬ها و تفاوت‌هايشان را شرح دهم، اما به علت ضيق وقت، فقط به ارائة فهرست آنها اکتفا کردم.
 نکتة مهم اين است که گرايش به مقاصد در قرآن، مثل گرايش مقاصد در فقه، گرايش مقاصد در عرفان، گرايش مقاصد در تفسير، حداقل دو تا خاصيت خواهد داشت: يکي اينکه توقعات ما را از دين و دين‌داري مشخص مي¬کند، يعني ما مي¬فهميم مبدأ کجاست و مي¬خواهيم به کجا برسيم. اگر به آنجا رسيديم، معلوم مي¬شود به هدف دين و دين¬داري رسيده‌ايم. اگر به جاهاي ديگر رفتيم و سر از چيزهاي ديگر درآورديم، معلوم مي¬شود که آن، دين نيست. پس بحث¬هايي که به نام تفسير علمي قرآن يا چيزهاي ديگري شبيه به آن، مطرح مي¬شود، معلوم نيست جزء مجموعه دين باشد، ولو اينکه حتي به آن اشاره هم شده باشد. البته من منکر آن آيات قرآن كه اشارات علمي به موضوعاتي داشته‌اند، نيستم، اما نگاه مقاصدي در تفسير موجب مي‌شود ديگر اين بحث‌ها را نداشته باشيم و از طرف ديگر به بخشي از شبهات هم پاسخ خواهد داد.
بنده در سه بند دسته¬بندي کرده‌ام:
1. شناخت اهداف و غايات قرآن براي ارزش‌گذاري سير حرکت کلي تفسير و دسته‌بندي ثابت و متغير، گوهر و صدف آيات، كه جهت را نشان مي‌دهد؛
2. انطباق و تناسب بخشيدن متن با وضعيت و شرايط زماني مسلمانان، که نسبتي بين گذشته و حال را برقرار مي¬کند؛
3. مراتب، درجات و اولويت¬هاي دين¬داري را مشخص مي¬کند، يعني معين مي¬‌شود که در يک مقطع، چه چيزي اولويت دارد.
نزول آيات قرآن کريم، به¬تدريج بوده است، مثلاً آيات حرمت شرب خمر، يک‌باره نازل نشده و به¬تدريج آمده است. آيات حجاب در سال‌هاي هشتم و يازدهم هجرت در سوره‌هاي احزاب و نور آمده است. خيلي از آيات احکام اين اولويت‌بندي‌ها رانشان مي¬دهد. يعني زماني اولويت پيامبر اين نبوده كه دربارة احكام خمر يا حجاب، صحبت کند و اين اولويت¬ها بر اساس اهداف، غايات و مقاصد قرآن، مشخص شده‌اند.
مهم‌ترين کارکرد تفسير مقاصدي اين است که شرايط عصر ظهور را تشريح مي¬کند، فضاي فرهنگ عام را توضيح مي¬دهد و اختلاف افق‌ها را نشان مي¬دهد تا موقعيت کلام وحي روشن شود. بهترين روش براي پر کردن اين شکاف تاريخي، کشف حقيقت مراد و مقصود بيان و گوهر کلام قرآن است، اما اين سؤال وجود دارد که اگر تفسير مقاصدي، قاعده¬مند نباشد، چه اشکالاتي به‌وجود مي¬آورد؟ ممكن است از اين تفسيرهاي من‌درآوردي ¬شود و يا به باطني‌گرايي و باطنيت، گرايش يابد که هيچکدام مطلوب نيستند. پس بحث قواعد، بحث بسيار مهمي است، اما خود متن هم خيلي مهم است. آقاي شاطبي در «الموافقات» به مناسبت بحث تفسير باطني، بيان كرده است که بطن بايد از متن عبور کند يعني متکي به متن باشد و يا حداقل با متن تعارض نداشته باشد. بنابراين، اولين منبع مقصد و مقصودشناسي، خود قرآن کريم است و دوم، برهاني شدن مقصد است و سوم، استناد به ادلة عقلي است که بايد مستند به ادله عقلي شود.
بحث ديگر، ابعاد مقصدگرايي در تفسير است. اشاره کردم كه عرفا وقتي صحبت از تفسير مقصدگرا مي‌كنند، بيشتر تکيه-شان به ابعاد عرفاني آن است، عده‌اي در حوزة کلام به آن بخش تکيه مي¬کنند، عده‌اي ديگر تفسيرهاي علمي را دنبال مي-کنند. نظر من اين است که مقصدگرايي با توجه به اهداف و فلسفه بعثت تعريف و توضيح شود و در آن قالب، جا بگيرد، هرچند داراي ابعاد مختلف باشد؛ يعني ممکن است در حوزة چهار محور مسائل اجتماعي، فرهنگي، تاريخي و اخلاقي، ترتيب پيدا کند و اين چهار محور به¬عنوان ابعاد مقصدگرايي ما تلقي شود.
براي جمع‌بندي اين بخش و اتمام اين بحث، بايد اشاره کنم كه يک چالش جدي در حوزة مطالعات قرآني به وجود آمده است. امروز در حوزة تفسير، کارهاي بسيار گوناگوني شده است و همه به دنبال اين بودند که نگاه‌هاي اجتماعي و براساس تفسير اصلي داشته باشند، اما مهم‌ترين مشکل اين است که از دانش¬هاي روز، آن‌چنان که سنت مفسرين گذشته ما بوده و در هر دوره¬اي از دانش¬هاي عصر خودشان استفاده مي¬کردند، استفاده نکرده‌اند. اين مشکل امروز ماست.
اما يک مشكل مهم و اساسي ديگري هم هست که امروز با آن مواجه هستيم و آن، شبهات و اشکالات جدي در حوزة مسائل و مباحث حوزة شريعت و اعتقادي است و اينکه چطور بايد با آنها برخورد کنيم. به‌طور مثال، بحث حقوق زن، حقوق بشر، ارتباط با اديان ديگر و خيلي چيزهاي ديگر مطرح است که هنوز چالش‌اند و عده‌اي راه‌حل‌هاي ديگري نشان داده‌اند. آنها كاربرد آيات قرآن را مربوط به 1400 سال پيش مي‌دانند و مخاطبينش را مردم آن زمان مي‌انگارند. حتي از ميان علماي‌اسلام نيزعده‌اي مانند مرحوم‌ ميرزاي‌ قمي اين دغدغه را داشتند و مي¬گفتند قرآن کريم مخصوص «مشافهين» است. امروز هم کساني که قرآن را به گفتاري و شفاهي بودن مطالب آن تفسير مي¬کنند، براي فرار کردن از اين دغدغه¬ها است. من پيشنهادم اين است که اگر ما تفسير مقصدگرا داشته باشيم، مي¬توانيم با بخش عظيمي از اين چالش¬ها برخورد کنيم و به شبهات امروز، پاسخ دهيم.
این نکته قابل بیان است که در بين تفاسير شیعه، تفاسيری که بيشترين گرايش را به تفسير مقصدگرا دارند و کساني که در اين حوزه حساسيت بیشتری داشته‌اند، دو نفر بودند که با دو نگرش متفاوت، تفسيرشان را نوشته‌اند. يکي علامه سيدمحمدحسين فضل¬الله، صاحب تفسير من وحي¬القرآن است که در موارد زيادي اين بحث¬ها را در تفسيرش، مطرح كرده است. شخصيت دومي که باز همين جهت را داشته، حمدجواد مغنيه، صاحب تفسير الکاشف است که كتابش اخيراً به فارسي ترجمه شده است.
در پاسخ به این پرسش که قواعد مورد استفاده در تفسير مقاصدی كدامند؟ قابل ذکر است، يکي از قواعد تفسير اين است که از روش عقلايي براي تفهيم و تفاهم استفاده شود. عقلا براي بيان مقصود خودشان از اين روش استفاده مي¬کنند. آنها گاهي کلماتي را به كار مي‌برند که ظاهر آنها برخلاف مقصودشان است و يا کلمات مبالغه‌آميز را مورد استفاده مي¬دهند. مثلاً كسي براي نشان دادن معطلي زياد و منتظر كسي بودن، بيان مي‌كند كه من 50 ساعت فلان‌جا ايستاده بودم و شما نيامدي. اين كلمات براي نشان دادن شدت مسئله، بيان مي‌شود. قرآن کريم هم در برخي از آياتش از اين مبالغه‌ها دارد. مثلاً دربارة قوم يهود مي‌فرمايد که «هر يك از آنها دوست دارد هزار سال عمر كـنـد». آيا واقعاً مقدار زمان هزار سال منظور قرآن است يا مي‌خواهد علامت کثرت را نشان دهد. وقتي كسي بخواهد فقط از قواعد لفظي استفاده کند، بايد در اين آيه به لفظ هزار سال، تکيه کند.
در زبان عرف، گاهي براي اداي معنا از الفاظي استفاده مي¬شود که هم مخاطب و هم متکلم مي‌دانند که ظاهر لفظ، منظور نيست. مثال ديگر، برخورد مادري با فرزندش است که به او مي‌گويد که اگر فلان کار را انجام دهد، او را دوست نخواهد داشت. آيا اگر آن فرزند، آن كار را كرد، مادرش او را دوست نخواهد داشت؟ حتماً پاسخ منفي است.يعني اين سخن مادر، جنبة تحذيري دارد و مي¬خواهد به فرزندش حرفي زده باشد که او آن‌کار را انجام ندهد.
خداوند در قرآن فرموده است: «كلوا و اشربوا و لاتسرفوا ان الله لايحبا لمسرفين» اما آيا خدا مسرفين را دوست ندارد؟ خدا که همه را دوست دارد، اما با اين كلام مي‌خواهدانسان را تحذير کند که اسراف نکند. پس ظاهر برخي ازكلام، معناي مراد آن را نشان نمي¬دهد. بنابراين در تفسير مقاصدي، فقط بر خود لفظ تکيه نمي‌شود. علامه طباطبائي نيز در تفسير الميزان دربارة آياتي که در مورد سجدة ملائکه آمده است، مي¬گويد اين آيات معناي ظاهري ندارند و معناي رمزي دارند. اين نوع تفسير در قصص قرآن و در بحث عقايد هم هست. در آيه‌اي قرآن مي¬فرمايد: «و مکروا ومکرا لله والله خير الماکرين»، يعني آن‌ها مکر کردند و خدا هم مکر کرد، همانا خدا بهترين مکاران است. مکر يعني خدعه و فريب دادن، اين معناي ظاهري آن است. در اينجا از قواعد ظاهري دست برمي¬داريم تا از قواعد عقلي استفاده كنيم، بنابراين مي¬گوييم از نظر عقلي نسبت دادن خدعه و مکر به خدا درست نيست و¬خدا مکر نمي‌کند. پس اگر لفظ مكر در آيه آمده، منظور خدا، فريب دادن نبوده است. عده‌اي از مفسرين در تفسير اين آيه مي¬گويند: آنها مکر کردند و خداوند مکرشان را به خودشان برگرداند، «يخادعون الله والذين آمنوا و مايخدعون إلا أنفسهم و مايشعرون». از اين‌گونه آيات، در قرآن حكيم فراوان آمده است و به همان دليل عقلي، به ظاهر آنها، نبايد تكيه كرد. اين شيوه در عرف زبان ما نيز، متداول و متعارف است.
در آيات¬الاحکام هم نمونه¬هايي وجود دارد. قرآن مي¬فرمايد: «أعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخيل»، يعني شما (ای مؤمنان) در مقام مبارزه با آنها خود را مهيا کنيد و تا حدی که می‌توانيد از آذوقه و آلات جنگی و اسبان سواری برای تهديد دشمنان خدا و دشمنان خودتان، فراهم سازيد. اگر فقط به ظاهر آيه توجه شود، بايد ارتش و نيروهاي مسلح در پادگان‌هايشان به‌جاي نفربر و تانک، از اسب استفاده كنند. آيا اصلاً کسي چنين تفسيري مي¬کند؟ اين نمونه¬ها در آيات بسيار فراوان است.
 

ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد

تصویرگری قصه های قرآنی

واژه «اسرائیلیات» جمع «اسرائیلیه» و آن عبارت از قصه و یا حادثه ای است
یک جستجوی آماری کوتاه کافی است تا تعداد کتاب های منتشر شده  هرسال، در حوزه دین و قرآن را به عنوان پرتیراژترین کتاب های بخش کودک و نوجوان اعلام کنیم.

پرونده (ترجمه)

محمد صادقی اصفهانی معروف به صادقی تهرانی، متولد ۱ فروردین ۱۳۰۵ تهران - درگذشت: ۱ فروردین ۱۳۹۰ قم. از مراجع تقلید شیعه و مفسران قرآن است.
رويكرد گسترده عالمان فارسي زبان به برگردان قرآن كريم به زبان فارسي كه در چند دهه اخير حيات و نشاطي دو چندان به خود گرفته است.

پرونده (دایرة المعارف قرآن)

دائره المعارف قرآن در پنج جلد مشتمل بر قريب هفتصد مدخل به زبان انگليسي از سال ۲۰۰۱ الي ۲۰۰۶ ميلادي در انتشارات بريل در ليدن هلند چاپ و منتشر شده است.

یادنامه استاد محمد باقر بهبودی

مرحوم استاد محمد باقر بهبودی خراسانی یکی از قرآن پژوهان و حدیث شناسان نامدار بودند که در سال ۱۳۰۸ شمسی (مطابق با ۱۳۵۰ قمری) به دنیا آمدند.
«معانی القرآن» یکی از ترجمه‌های قابل توجه و جذاب و خواندنی نیم سده اخیر زبان فارسی است.

زبان قرآن

مطالعات قرآنی در غرب مانند هر پدیده دیگر علمی و انسانی در جهان ما، طی سده ها و دهه های گذشته تطور و تحول بسیار داشته است.
زبان قرآن، شناخت سبک و شیوه ای است که خداوند با انسان ها سخن گفته است.

پرونده زن و قرآن

از دیر باز قرآن کریم و تعالیم آسمانی و الهی، با ادب و فرهنگ فارسی پیوندی دیرینه داشته است قرآن کریم به عنوان کتاب آسمانی و دینی ما، همواره الگوی شاعران و نویسندگان بوده است.
نشست «تحلیل سیر نزولی آیات قرآن درباره زنان با تأکید بر جایگاه مدیریتی زنان» در خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد.

توسعه فرهنگ قرآنی

گفتگو با خانم دکتر فروغ پارسا؛ رئیس هیئت مدیره انجمن علمی مطالعات قرآنی و فرهنگ اسلامی  
آمنه ساعدی برگزاری نمایشگاه بین المللی  قرآن کریم که سابقه اش به سال ۱۳۷۲ می رسد، از نخستین قدم های دولت جمهوری اسلامی ایران، برای معرفی هر چه بهتر قرآن و هنرهای وابسته به آن در سطح جهان است.

قرآن و دیگر کتابهای آسمانی

بررسی دیدگاه اسلام و مسیحیت درباره سرشت انسان است که با تکیه بر متون مقدس این دو دین تدوین یافته است.
در سده های اخیر، کتاب مقدس زیر ذره بین نقادان قرار گرفته و تفکر مدرن لرزه بر پایه های حجیت این کتاب انداخته است.

قرآن و اخلاق

رساله‌ای پر ارزش و پرمغزا ز آیت‌الله حسن‌زاده آملی که خواندن آن، می‌تواند درهای بسیاری از دانش اخلاق و قرآن را رخ نماید.
با ژرف اَندیشی در مفاهیم بلند قرآن کریم، این حقیقت را به خوبی میتوان دریافت که این کتاب آسمانی تا چه میزانی با بهره گیری از یک سری اصول معرفت شناختی به آگاه سازیِ خردهای آدمیان می پردازد.

پرونده (تفسیرپژوهی)

اندرو ریپین از برجسته‌ترین و پرکارترین قرآن پژوهان معاصر، متولد سال ۱۹۵۰ کشور انگلستان است.
 عنوان بحثی که پیش رو دارید، «چشم‌انداز مطالعات قرآني با محوريت تفسير» است.

پرونده تفسیر با رویکرد اجتماعی

نخستین مرحله پیدایی فی ظلال القرآن به سال ۱۹۵۱ در مجله «المسلمون» برمیگردد که سعید رمضان منتشر کننده این مجله از سید قطب خواست تا بهگونه پیوسته نوشتاری در آن مجله داشته باشد.
گفتگو با حجت­ الاسلام و المسلمین سید محمد­علی ایازی

قرآن و ادبيات

ابعاد گوناگون زیبایی‌های قرآن کریم از چندین زاویه شایان بررسی‌اند و برای شناخت آن‌ها دانش‌هایی به کار می‌آیند.
درباره ساختار قصه ها پژوهش های بسیار انجام شده است.

صوت و تصویر

تجزيه و تحليل تجربه پژوهش دكتر احمد پاكتچی مکان: تهران، بنياد دايرة المعارفزمان: ۲۴ آذر ۱۳۹۵هفته پژوهش

Back to Top

Golestan Quran
Template Design:Zand Group