Golestan Quran

 

 

 

مهسا فاضلی فراهانی

کارشناس ارشد علوم قرآن، پژوهشگر و مدرس دانشگاه

 

چگونگی نفوذ اسرائیلیات و جعلیات به فیلمنامه‌های قرآنی

در طول زمان همواره کسانی که قصد کار کردن بر روی جنبه‌های هنری و زیبا شناختی قرآن و بویژه داستان‌ها و سرگذشت‌های آن را داشته‌اند منابع تفسیری، روایی و تاریخی را مرجع اصلی خود قرار داده اند. اغلب اینان یا به دلیل قداست قایل شدن برای متون مذکور و یا به دلیل عدم آگاهی کامل از معیارهای شناخت احادیث صحیح از سقیم و عدم شناخت اصول تحلیل متون تاریخی و آشنایی نداشتن با مبانی فقه الحدیث و متون دست اول که به زبان عربی است، به منابع دست دوم یا چندم مراجعه کرده و گاه گرفتار نقل‌های جعلی و خرافی شده و آن‌ها را مبنای کار خود قرار داده اند. دراین میان نویسندگان فیلمنامه‌های داستانی که به سرگذشت و تاریخ زندگی پیامبران و بزرگان دینی می‌پردازند، بیشتر در معرض این آسیب قرار دارند؛ زیرا به دلیل سبک ایجاز گونه روایت داستان در قرآن، غالباً شخصیت‌های اصلی و فرعی، مکان و صحنه وقوع داستان و دیگر عناصر مورد نیاز برای یک فیلمنامه‌نویس، به طور دقیق و کامل توصیف نشده است. بنابراین، یک فیلمنامه‌نویس برای توصیف و تبیین این عناصر، ناگزیر به متون غیر قرآنی مراجعه می‌کند، که این متون هم به دلیل عوامل و دلایلی که ذکر گردید، کاملاًًً قابل اعتماد نیستند. علاوه بر آن یک فیلمنامه‌نویس در توصیف عناصر داستان به طور طبیعی، از تخیل و برداشت‌های شخصی خود کمک می‌گیرد که نتیجه‌این امر نیز، گاه با واقعیت مورد تأیید قرآن و روایات صحیح، فاصله و تعارض دارد.

متأسفانه باید گفت رگه هایی از تحریفات کتب مقدس به متون تاریخی و تفسیری ما نیز راه یافته و به عنوان داستان‌های پذیرفته شده در متون دینی و حتی در بین مسلمانان مشهور شده و به فیلمنامه‌های مذهبی هم نفوذ کرده است. یکی از دلایل این امر را باید وجود مشترکات بین قرآن و متون دینی یهود و مسیحیت دانست. این موضوع زمینه‌های بهره‌گیری مسلمانان از منابع اهل کتاب را فراهم کرده است. قرآن همانند تورات و انجیل سرگذشت بسیاری از پیامبران و امت‌های پیشین را بیان کرده، اما بر خلاف تورات و انجیل، مطالب را با ایجاز و اختصار بازگو کرده است. چون قرآن، کتاب سرگذشت و قصه نیست، بلکه کتاب هدایت است. اما داستان‌های پیامبران و امت‌های گذشته در عهدین همواره با ذکر جزئیات زندگی فردی و خانوادگی آنان و شرح و بسط‌های طولانی همراه است. لذا مفسّران پیشین برای شرح و تفسیر کامل داستان‌های قرآنی، از روایات و نقل‌های غیرمستند عهدین استفاده می‌کردند.

با توجه به این مقدمات، دشواری‌ها و تنگناهای کار فیلمنامه‌نویسان و فیلمسازان مذهبی و قرآنی روشن می‌شود. زیرا آنان، هم در بخش منابع فیلمنامه و هم در تصویر سازی شخصیت‌ها و صحنه‌های داستان، با مشکل و محدودیت مواجهند. اصولاًَ ریختن حوادث تاریخی و گزارش‌های مذهبی در قالب درام، کار پیچیده و دشواری است و ظرافت‌های هنری خاصی را می‌طلبد.

حساسیت فیلم‌ها و سریال‌های قرآنی و مذهبی

هنر، صرفاً برای ایجاد لذت و سرگرمی، - آن گونه که در برخی نگرش‌ها و مکاتب مادی تصور می‌شودـ نیست؛ بلکه به منظور روشن کردن اندیشه‌ها و تعدیل رفتار و افکار مخاطبانی است که سینما و رسانه را انتخاب کرده‌اند. تصاویر قوی و مؤثر فیلم مذهبی باید به گونه ای باشد که به دنیای درونی تماشاگران نفوذ و آنان را به تفکر و تأمل، ترغیب کند و به لحاظ عاطفی و روانی به خوبی با مخاطبان ارتباط برقرار کند. رسانه و سینما می‌تواند انگیزه تأملات مذهبی و کلامی را در بیننده فیلم پدید آورد. فیلم غالباً تأثیری عمیق بر ما می‌گذارد چنان که پس از تماشای فیلم همواره به آن فکر می‌کنیم. علاوه بر آن سینما رسانه قدرتمندی است و ما را در سطح عواطف و احساسات در گیر می‌سازد و بیش از آن که منطق و عقلانیت ما را بر انگیزد، ما را در جهان خلق شده در فیلم، درگیر می‌کند. (کلایو مارش، 46). تأثیری که یک فیلم مذهبی و قرآنی بر ذهن بیننده می‌گذارد، تا سال‌های سال ماندگار است. وجوه منفی یک اثر، تقدس داستان مکتوب را که در ذهن مخاطب وجود داشته است، تقلیل می‌دهد و برعکس یک فیلم با فرم و ساختار خوب، تذکر تاریخی و پند و اندرز لازم را به مخاطب منتقل می‌کند. سینمای دینی، بی واسطه بر مخاطبان اثر می‌گذارد و احساسات مذهبی آنان را درگیر می‌کند و در بر انگیختن و متقاعد ساختن آنان سهم زیادی دارد. بنابراین اگر طرح، محتوا، سبک و ساختار اثر، به شیوه ای درست تدوین و اجرا شود؛ پیام داستان به خوبی منتقل می‌گردد و جذاب و اثرگذارتر می‌شود.

از سوی دیگر مردم به دلیل علاقه و حساسیت نسبت به فیلم‌های مذهبی و تاریخی، این آثار را با دقت و علاقه بیشتری پیگیری می‌کنند و تفسیرها و نقدهای شخصی زیادی درباره آن‌ها ارائه می‌دهند. نقدها و تحلیل‌هایی که غالباً بر پایه گرایش‌های دینی، باورهای مذهبی و اطلاعات قبلی آنان است. لذا، توجه و دقت در نگارش فیلمنامه‌ها و ساخت فیلم‌ها و سریال‌های مذهبی اهمیت بسزایی دارد. طرح اصلی فیلمنامه‌ها و به تبع، عملکرد شخصیت‌ها و سیر حوادث، همگی باید از قرآن و روایات صحیح گرفته شود و روح حاکم بر مضمون و درونمایه داستان، باید روح قرآنی باشد و با تاریخ مسلّم و درست تعارضی نداشته باشد. علاوه بر آن، اثر به لحاظ فرم و اصول صحیح فیلمنامه‌نویسی دچار ضعف نباشد و جذابیت‌های لازم یک اثر قرآنی و مذهبی را، دارا باشد.

اصول قابل توجه برای فیلمنامه‌نویسان و فیلمسازان

با توجه به اهمیت روایت داستان در قرآن، انتقال مفاهیم داستان و بازسازی صحنه‌ها و شخصیت‌های آن در قالب فیلم و سریال، تئاتر و... زبان هنری و ظرافت‌های خاصی را می‌طلبد و هنرمند باید ضمن رعایت توالی حوادث، از بین موقعیت ها، صحنه ها، قهرمان‌ها و رویدادها، عناصری را برگزیند و بر روی آن‌ها کار کند تا به هدف نهایی و پیام درونی داستان نزدیک تر شود. جذابیت‌های فراوانی در اصل روایت قصه در خود قرآن به چشم می‌خورد، به گونه ای که با دقت در سبک ارائه داستان‌های قرآنی، می‌توان اصول داستان نویسی و فیلمنامه‌نویسی را به بهترین شکل استخراج کرد.

به دلیل حساسیت و اهمیت فیلمنامه‌نویسی و فیلمسازی در حوزه‌های دینی و قرآنی، توجه به اصول زیر برای فیلمنامه‌نویسان و فیلمسازان ضروری به نظر می‌رسد:

1- توجه به اهداف و مقاصد قصص قرآن

نه تنها در تفسیر و تحلیل قصص، بلکه در کل موضوعات قرآنی باید به مقاصد آیات و سور توجه داشت. منظور از این بحث، توجه به روح و حقیقت کلام و هدف و غرض نهایی در ارائه پیام است. قرآن از طرح داستان، هدف سرگرم کردن مخاطب را ندارد، بلکه مقاصد خاص هدایتی را دنبال می‌کند. با تأمل در سبک داستان سرایی قرآن، می‌توان به اهداف ذیل دست پیدا کرد:

الف- غفلت زدایی؛ قرآن با هدف بیداری افراد و امت‌ها به طرح قصه می‌پردازد تا خوانندگان با تأمل در چگونگی و سرانجام داستان‌ها و اندیشیدن در پیام‌های آن‌ها به دام غفلت و فراموشی از خداوند متعال نیفتند وهمواره هوشیار باشند. قرآن خود در آیه 3 از سوره یوسف به این معنا اشاره می‌کند.

ب- برانگیختن تفکر و اندیشه؛ خداوند متعال در قرآن بصراحت یکی از اهداف قصه سرایی را تفکر و اندیشه مردم بیان می‌دارد و در آیه 176از سوره اعراف، به رسولش فرمان می‌دهد که داستان‌ها را بر قومش حکایت کند، تا در محتوا و پیام‌های آن‌ها تدبر و اندیشه کنند و از تجارب اقوام و ملل گذشته عبرت بگیرند.

ج- اسوه سازی؛ قرآن در برنامه‌های تربیتی خود در قالب داستان، بر روی شخصیت‌های نمونه تکیه می‌کند و یک الگوی عملی معرفی می‌کند. هر یک از اسوه‌های معرفی شده در قرآن ویژگی‌های خاصی را القا می‌کنند و در این میان هر یک دارای بعد خاصی می‌باشند که نسبت به دیگر خصوصیات اخلاقی، بارزتر است (ر. ک: اشرفی، 104). قرآن از این چهره‌ها و شخصیت‌های نمونه و برجسته، گاه به عنوان «اسوه حسنه» یاد می‌کند. اسوه هایی که قرآن معرفی می‌کند اسوه هایی واقعی، عملی و قابل قبول برای تمام انسان‌ها می‌باشد. این اسوه‌ها خصوصیاتی دارند که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود: عبد بودن این مشخصه برای پیامبر (ص) (فرقان، 1) نوح (ع) (اسراء، 3) و ایوب (ع) (ص، 41) ذکر شده است. شکیبایی و صبر از مهم ترین صفاتی است که در قرآن به شخصیت‌های اسوه نسبت داده شده است. (احقاف، 35و ص، 44). از دیگر صفات برجسته اسوه‌ها و شخصیت‌های قرآنی، شکور بودن (اسرا، 3) اواب بودن (ص، 17) مهربان و دلسوز بودن (توبه، 128) صداقت و راستی (مریم، 41 و یوسف، 45) اخلاص داشتن (مریم، 51) و توکل داشتن (هود، 54-56) است که قرآن آن‌ها را به اسوه‌هایی چون محمد (ص)، یوسف، ایوب، موسی، هود (علیهم السلام) و دیگر پیامبران الهی نسبت می‌دهد. بنابراین بُعد اسوه بودن شخصیت‌های قصص قرآنی، نباید از نظر یک فیلمنامه‌نویس دور بماند؛ تا به جایگاه اسوه بودن بزرگان دین در نظر مخاطب، آسیب وارد نشود.

د- بیان قوانین و سنت‌های الهی؛ یکی از اهداف طرح داستان در قرآن، متوجه ساختن مردم به قوانین ثابت و پایدار و جنبه‌های مختلف زندگی انسان‌ها و اقوام است.

با توجه به اهداف چندگانه قصص می‌توان سیر داستان‌های قرآنی را بهتر و دقیق تر تحلیل کرد. به گونه ای که هر داستان در راستای تحقّق یک یا چندین هدف نقل و گزارش شده است. به عنوان نمونه، در سراسر قصه یوسف (ع)؛ عفت و تقوای این پیامبر و در مقابل، بی تقوایی که گاه به صورت حسد و کید برادران و گاه به شکل بی عفتی زلیخا جلوه می‌کند محور اصلی سوره است.

شیوه داستان سرایی قرآن در این سوره، بهترین روش است و انسان را به بهترین مقصد که همان تقواست، راهنمایی می‌کند. اما متأسفانه تاکنون در حوزه رسانه و سینما آن طور که باید حق زیباترین داستان قرآن بخوبی ادا نشده است و فیلم‌ها و سریال‌های ساخته شده به طور کامل ابعاد هدایتی، جنبه‌های زیباشناختی و اهداف این سوره را به مخاطب منتقل نکرده اند. وجود یک عشق زمینی در این داستان، کشش و جاذبه خاصی برای خواننده ایجاد می‌کند تا داستان را با علاقه بیشتر، پیگیری نماید. اساساً عشق، نقش اصلی را در این قصه ایفا می‌کند. عشق آسمانی یوسف (ع) در مقابل عشق زمینی زن عزیز و عشق یعقوب (ع) به یوسف (ع). شاید وجود همین کشش داستانی در سوره یوسف بوده است که فیلمسازان هم در سینمای غرب و هم در سینمای قبل و پس از انقلاب، به داستان زندگی این پیامبر الهی اقبال نشان داده و اقدام به ساخت فیلم و یا سریال آن کرده اند.

علاوه بر آن، هدف اصلی در نقل ماجرای یوسف (ع) و زلیخا؛ بیان تقوا، خویشتنداری و کمال یوسف (ع) است نه جمال او که تا این حد در اشعار، داستان‌ها و فیلم‌ها و سریال‌ها برجسته شده است. توجه به سیر رویدادها و حوادث این داستان، بخوبی نشان می‌دهد قرآن با هدف بیان سرانجام نیک تقواپیشگان وعاقبت سوء بی‌تقوایان و هواپرستان، به طرح داستان می‌پردازد تا خواننده به تدبر و اندیشه بپردازد و پرده‌های غفلت و فراموشی از روح و روان او برداشته شود. حال، هر گونه دخل و تصرف و اعمال ذوق و سلیقه در ارائه و سیر داستان که با این هدف در تضاد باشد، به روح کلی قصه آسیب می‌زند و پیام قرآن را به مخاطب منتقل نمی‌کند.

بنابراین، هنرمند در نگارش فیلمنامه و ساخت و تهیه فیلم قرآنی، باید به این اهداف توجه داشته باشد تا اثرش، اندیشه مخاطب را تحت تأثیر قرار بدهد و جنبه‌های اخلاقی و هدایتی داستان را، به او منتقل کند. اصولاًً یکی از ویژگی‌های مهم فیلمنامه‌نویس آن است که، درک درست و دقیقی از رویداد و قصه داشته باشد و با نگاهی جامع به حادثه و هدف آن در قرآن، فیلمنامه را بنویسد.

2- توجه به شخصیت پردازی

شخصیت، مهم ترین عنصر داستان و درام است و یکی از دشوارترین و خطیرترین کارهای فیلمنامه‌نویس معرفی کنش ها، رفتارها و عملکرد شخصیت‌های اصلی و فرعی داستان است. پرواضح است که توصیف و ترسیم نمودارهای رفتاری و ظاهری شخصیت‌های دینی، پیامبران و پیشوایان مذهبی برای فیلمنامه‌نویس کار دشواری است، به گونه ای که گاه برای روشن کردن عناصر مهم زندگی شخصیت این بزرگان و به تصویر کشیدن جنبه‌های فردی زندگی آن‌ها، دچار مشکل می‌شود. برای یک فیلمنامه‌نویس و فیلمساز آگاهی از عادات، ارتباطات فردی و جمعی، نوع عبادات و واکنش‌های عاطفی، نوع پوشش و چهره، آرایش مو و لباس شخصیت‌های داستان امری ضروری است، اما به دلیل آن که به همه این موارد و جزئیات در قرآن اشاره نشده، او به سمت متونی کشیده می‌شود که آمیخته با روایات اسرائیلی، جعلی و غیر قابل اعتماد است و در آن‌ها جنبه‌های ظاهری و درونی و نوع رابطه و زندگی خصوصی شخصیت‌ها با آب و تاب فراوان توصیف شده است؛ ازاین رو در ترسیم شخصیت، ناخواسته دچار افراط و تفریط و یا حتی گرفتار گزارش‌های ساختگی می‌شود.

در اغلب سریال‌ها و فیلم‌های دینی و مذهبی، یا در ترسیم چهره مذهبی و خلق و خو و حتی ظاهر بزرگان مذهبی مبالغه می‌شود و یا برعکس، آن‌ها در ردیف انسان‌های معمولی و خاطی قرار می‌گیرند و بدین طریق بیننده دچار تعارض و سردرگمی می‌گردد. در این فیلمنامه‌ها گاه، ویژگی‌های شخصیتی و صفاتی به پیامبران الهی و بزرگان دینی، نسبت داده می‌شود که با نص صریح قرآن و روایات صحیح، تعارض و با مقام نبوت وعصمت پیامبران منافات دارد.

یکی از تفاوت‌های اساسی قصص در قرآن و عهدین (عهد قدیم؛ حکایت قوم بنی اسرائیل و عهد جدید؛ حکایت عیسی مسیح (ع) است) چگونگی شخصیت پردازی پیامبران الهی می‌باشد که متأسفانه گاه، فیلمنامه‌نویسان ناخواسته بدان توجه نمی‌کنند؛ زیرا در کتاب مقدس در بیان حالات روانی و ویژگی شخصیتی پیامبران الهی تحریفاتی به چشم می‌خورد (جهت اطلاعات بیشتر ر. ک: اشرفی، 154-158).

به عنوان نمونه درعهد قدیم واکنش یعقوب (ع) نسبت به از دست دادن یوسف (ع)، بر تن کردن پلاس وغم خوردن و گریستن است. در حالی که در قرآن، یعقوب (ع) با صبر جمیل با این موضوع برخورد می‌کند که یکی از خصوصیات پیامبران الهی، اسوه‌های حسنه و مؤمنان است. (ر. ک: اشرفی، 242). با توجه به این مقایسه به روشنی تأثیرپذیری غیرعمدی فیلمنامه «یوسف پیامبر» از روایات ساختگی موجود درعهدین آشکار می‌شود. پرواضح است که استفاده فیلمنامه‌نویس از منابع دست دوم و یا چندم (و نه لزوماً مراجعه مستقیم به عهدین) او را در معرض این آسیب قرار داده است.

در بخش هایی از سریال «یوسف پیامبر» شخصیت یعقوب نبی، دیالوگ ها، واکنش‌ها و رفتارهای او با آنچه در قرآن و روایات صحیح آمده است تعارض دارد؛ مثلاًً عصبانیت و پرخاشگری مکرر او نسبت به فرزندان، ناشکیبایی، نسبت دادن رفتارهایی به او که موجب حسادت برادران شد از جمله این موارد است. حال آن که خداوند در قرآن، یعقوب (ع) را با عبارت «فهوکظیم» (یوسف، 84) و دیگر اوصاف نیک، ستایش و او را فرو برنده خشم و انسانی صبور (قالَ بَل سَوَّلَت لَکُم أَنفُسُکُم أَمراً فَصَبرٌ جَمیلٌ) (یوسف، 83) معرفی می‌کند.

البته منظور از طرح این موضوع این نیست که در ساخت فیلم‌های مذهبی، تصویری دست نایافتنی از پیامبران که در هاله ای از قداست صرف قرار دارد، ارائه شود. زیرا این کار، نتیجه‌ای جز فاصله گرفتن انسان‌ها از تعالیم انبیا ندارد. همچنین مراد ما این نیست که در فیلم، چهره‌ای غیر انسانی از پیامبر خدا نشان داده شود. زیرا یعقوب (ع) نیز انسانی است که دچارغم و اندوه و عواطف انسانی می‌شود و در فراق فرزند به قدری اندوهگین می‌گردد که نور دیدگان را از دست می‌دهد؛ اما در عین حال با متانت و بردباری با موضوع برخورد می‌کند. به تعبیر قرآن او شکوه و اندوهش را نزد خدا می‌برد و از هر گونه بی‌تابی در حضور مردم پرهیز می‌کند (سوره یوسف، 86).

نمونه هایی از بی توجهی به شخصیت پیامبران و شکستن حریم‌ها، در سینمای غرب به چشم می‌خورد. زندگی بسیاری از شخصیت‌های دینی و پیام‌آوران الهی که به صورت مستقیم از آن‌ها در کتاب مقدس یاد شده است، دستمایه ساخت آثار سینمایی در غرب شده اند. بخش‌هایی از زندگی حضرت مریم (س) و پیامبرانی چون مسیح، داوود، سلیمان، موسی، یوسف (علیهم‌السلام) و... در سینمای غرب بازسازی شده است. منابع اصلی این فیلمنامه‌ها؛ نص کتب مقدس- که عاری از تحریف و جعل نبوده است- و نقل‌ها و گزارش‌های جعلی و خرافی است. تخیل و توصیف، تأویل‌ها و برداشت‌های شخصی عالمان مسیحی، باورهای تحریف شده مذهبی و ذوق و گرایش‌های فردی فیلمنامه‌نویسان و فیلمسازان غربی در تهیه و ساخت این آثار، نقش اساسی داشته است، برداشت‌ها و گرایش هایی که جایگاه و مقام پیامبران الهی را در حد انسان‌های معمولی و خطاکار تنزل داده است.

در این زمینه می‌توان از حضرت مسیح (ع) نام برد که درغرب فیلم‌های متعددی درباره زندگی او ساخته شده است. این آثار، اغلب عوام پسند بوده و جنبه سرگرمی داشته است تا مذهبی. برخی از این فیلم‌ها به قدری سخیف ساخته شده و چهره بدی را از مسیح (ع) نشان داده، که اعتراض کلیسا و مسیحیان را هم به دنبال داشته است. (جهت آگاهی از جزئیات این فیلم‌ها ر. ک: مارگاریت آر. میلس، 66-69).

نگاه سازندگان این فیلم‌ها به نحوه زندگی و بخصوص مرگ مسیح با نگاه قرآن کاملاًًَ متفاوت است. زیرا اغلب منابع این فیلمنامه‌ها عهدین و اناجیلی است که شاگردان عیسی نوشته و گردآوری کرده اند. و عالمان، قدیسان و عارفان نیز مطالبی بر آن افزوده اند و لذا جعلیات و اسطوره‌های زیادی به این کتب راه یافته است.

اصولاًَ قرآن به آفرینش، زندگی و مرگ مسیح (ع) نگاهی متفاوت از اناجیل و عهد جدید دارد. در عهد جدید و ادبیات شفاهی مسیحیان، مسیح (ع) با عناوینی چون پسر خدا توصیف می‌شود. آنان همچنین به تثلیث معتقدند که قرآن به شدت با آن مخالفت می‌کند و آن را موجب کفر می‌داند. نیز صحنه تصلیب و مرگ مسیح (ع)، از دیگر مواردیست که همواره در ادبیات و فیلم‌های مسیحیان نشان داده شده است. حال آن که تفسیر قرآن از مرگ مسیح (ع) نیز با عهد جدید کاملاًًً متفاوت است. قرآن به صراحت اشاره می‌کند که عیسی (ع) نه کشته شده و نه به دار آویخته شده؛ بلکه امر بر آنان مشتبه شده است (ر. ک: نساء، 157). انعکاس تمامی این باورها و برداشت‌های غلط نسبت به مسیح (ع) در فیلم‌های ساخته شده در سینمای غرب به چشم می‌خورد.

بی توجهی به جایگاه و شخصیت پیامبران الهی نه تنها در غرب، بلکه در سینمای قبل از انقلاب ایران نیز به وضوح به چشم می‌خورد. فیلم یوسف و زلیخا (1335) توفان نوح (1346) و آدم و حوا (1349) از جمله فیلم‌هایی هستند که در آن‌ها زندگی پیامبران الهی، با شیوه ای ضد ارزشی به تصویر کشیده شده است و در آن‌ها اثری از پیام‌های اخلاقی و معنوی وجود ندارد. (جهت آگاهی از جزئیات و نقدهای وارد بر این فیلم‌ها. ر. ک: زاهدی، 88 و 89 و کیشانی، 37). علاوه بر نوع کنش‌ها و رفتار شخصیت‌های داستان‌های مذهبی و قرآنی، چگونگی ظاهر و چهره آنان در فیلم‌ها نیز از جمله مشکلات یک فیلمساز است. تصویر سازی شخصیت‌های مذهبی و پیشوایان دینی همواره از جمله موارد اختلاف برانگیز بوده است که به نظر می‌رسد باید به دور از هر گونه افراط و تفریط و تعصب و با نگرشی توأم با اعتدال و واقع نمایی حل شود.

علاوه بر تصویر سازی و شخصیت پردازی پیامبران و معصومان، پرداختن به موضوعات ماورائی همچون روح و تصویر سازی موجوداتی چون جن، فرشته، شیطان و.... همواره از موضوعات بحث برانگیز در عرصه رسانه بوده است، که به نظر می‌رسد باید با نگاه کارشناسی و پرهیز از عوامگرایی و برداشت‌های ذوقی به آن پرداخته شود.

از سویی دیگر فیلمنامه‌نویس باید در توصیف شخصیت‌های منفی نیز جانب اعتدال را رعایت کند و از افراط و تفریط بپرهیزد. مثلاًً تمرکز بیش از حد بر معبد آمون در سریال یوسف پیامبر و مبالغه در ترسیم وجوه منفی شخصیت‌ها، از این نمونه هاست. بهتر بود در نشان دادن رفتار و عمل شخصیت‌های معبد و آداب و مناسک دینی آنان از یک سو و نمایش زندگی و عملکرد یعقوب (ع) و خانواده اش در کنعان توازن بیشتری رعایت می‌شد، به گونه‌ای که تماشاگران آشنایی بیشتری با محل زندگی، خانواده و اطرافیان یعقوب (ع) پیدا می‌کردند.

علاوه برآن، نباید چهره‌ای غیر واقعی از شخصیت‌های منفی فیلم به نمایش گذاشت. اگر آنان انسان هایی زیرک، مدبر و صاحب فکر و اندیشه هستند، نباید افرادی ضعیف، ناتوان و ترسو نشان داده شوند و بر عکس اگر انسان هایی شیاد، دروغگو، جنایتکار و... هستند نباید جذّاب، دوست داشتنی با دیالوگ‌های ادیبانه و غیر طبیعی جلوه کنند. به هر حال شخصیت پردازی و نمایش کشمکش شخصیت‌های مثبت و منفی در فیلمنامه‌های مذهبی و معناگرا باید طبیعی و غیر تحمیلی باشد به گونه ای که تماشاگر نسبت به سرنوشت شخصیت‌ها کنجکاو وعلاقه‌مند شود.

همچنین، گاه در نمایش چهره ظاهری شخصیت‌های منفی افراط می‌شود و قیافه او خیلی زشت تر و کریه تر از آن چیزی که بوده است نشان داده می‌شود. مثلاًً درهیچ متن یا نص تاریخی معتبری گزارش نشده است که ابن‌ملجم، چهره‌ای زشت و کریه (آن چنان که در سریال امام علی (ع) نمایش داده شد) داشته است و اصولاًَ لازمه بد بودن، زشت بودن چهره نیست.

3- عدم تمرکز بر شخصیت‌های فرعی داستان

گاه در برخی از فیلم‌ها و مجموعه‌های تلوزیونی با تمرکز بیش از حد بر یک یا چند شخصیت فرعی، هدف و تم داستان در نظر مخاطب فراموش می‌شود، به گونه ای که جایگاه و نقش شخصیت اصلی و پیام داستان تحت الشعاع قرار می‌گیرد و تمام توجه بیننده به پیگیری کنش‌ها وعملکرد‌های شخصیت‌های فرعی داستان جلب می‌شود. بخصوص وقتی در سیر داستان، یک زن نقش آفرینی می‌کند. آفتی که در این میان دامنگیر اغلب سریال‌های دینی شده، برجسته سازی وجوه زنانه وعشقی در روایت داستان و تاریخ است. هر چند در ساخت فیلم‌ها و سریال‌های داستانی درعین حال که کارگردان بر روی یک ماجرا تمرکز می‌کند، داستان‌های دیگری نیز در لابه لای این قصه ظاهر می‌شود؛ اما در فیلم‌های تاریخی و مذهبی باید به ارتباط و پیوند شخصیت‌های فرعی و حاشیه ای با شخصیت‌های اصلی و هدف کلی داستان توجه بیشتری شود.

روشن است که وجود کشش‌های داستانی از این نوع و روایت‌های عاشقانه، پرجاذبه و متناسب با ذائقه اکثر مردم است. حضور پر جاذبه زن و عشق‌های زمینی سبب می‌شود مخاطب به کل فیلم توجه بیشتری نشان دهد، اما گاه این موضوع که قرار است حاشیه باشد، آن قدر پررنگ می‌شود که جای متن را اشغال می‌کند و به شکلی غیر طبیعی و افراطی بر متن داستان تحمیل می‌شود. به عنوان نمونه تأکید زیاد نویسنده فیلمنامه «یوسف پیامبر» بر ماجرای زلیخا و عشق آتشین او، برجسته کردن نقش زلیخا و کنش‌ها و دیالوگ‌های او در سرتاسر داستان از این نمونه است. به گونه ای که تمام توجه و تمرکز بیننده به شخصیت و نقش زلیخا جلب می‌شود و نیز ماجرای جوان شدن زلیخا و چگونگی این رویداد و برخی دیگر از رفتارها و ارتباطات او با شخصیت‌های داستان از جمله این موارد است که پایه و اساس محکم قرآنی و روایی ندارد.

از طرف دیگر تمرکز افراطی بر روی این موضوع با روح و هدف کلی سوره یوسف که بیان تقوا وعاقبت تقواپیشگان است، همسو نیست. علاوه بر آن نمایش جایگاه زلیخا در سریال و ارتباط او با یوسف (ع) با آنچه قرآن از وی ارائه می‌دهد متفاوت است. زلیخا در قرآن تنها در برش‌ها و مقاطع محدودی از زندگی یوسف (ع) وجود دارد. اما در سریال، او به عنوان یکی از شخصیت‌های تأثیرگذار، گویا همیشه و همه جا با اوست. حضور این شخصیت در بخش های مختلف سریال، گاه به قدری برای تماشاگر خسته کننده و ملال آور می‌شود که دیگر به عنوان یک کشش داستانی محسوب نمی‌‌شود و جاذبه ای برای مخاطب ندارد.

نمونه دیگر آن در سریال امام علی (ع) به چشم می‌خورد؛ به گونه ای که نقش قطام به طور مبالغه آمیزی فربه‌تر از اصل شده و شخصیت افسانه‌گون او، که به این گستردگی درهیچ منبع معتبر تاریخی نیامده، فضای سریال را تحت الشعاع قرار داده است. گویی که بدون قطام نمی‌‌شود سریال امام علی (ع) را روایت کرد، بدون پررنگ کردن نقش زلیخا نمی‌‌شود داستان یوسف (ع) را نوشت، بدون یک ماجرای عشقی نمی‌شود عاشورا غم انگیز‌ترین واقعه تاریخ اسلام و زندگی، خانواده، نزدیکان و یاران امام حسین (ع) - را به تصویر کشید! گویی بدون بزرگ نمایی عشق و زر و زیور زنانگی نمی‌شود زندگی معصومان، بزرگان دین و تاریخ اسلام را روایت کرد. گویی مخاطبان مشتاق و علاقه‌مند به زندگی امامان معصوم (علیهم السلام)، بدون وجود عشق‌های زمینی و کشش‌های داستانی از نوع زنانگی، هیچ فیلم و سریالی را نمی‌بینند و دنبال نمی‌کنند!

از طرفی جایگاه زن در قصه‌های قرآن، با آن چه در تصور و برداشت عامه مردم وجود دارد، متفاوت است. قرآن گرچه در قصه‌های خود به نقش زن و حضور او بها داده ولی هرگز نخواسته است زیبایی، جذابیت و جلوه‌های ظاهری زن را دستمایه تحریک عواطف و احساسات مخاطب سازد. به همین جهت در قصه‌های قرآن، زن همانند دیگر عناصر و متناسب با فضا و ظرفیت و امکانات قصه ظهور می‌کند و دارای نقشی کاملاًًَ طبیعی و غیر تحمیلی است. در قصه‌های قرآن نگاهی متعادل و فطری نسبت به زن وجود دارد. حضور زن در قصه‌های قرآن به دلیل نقش واقعی او در بخشی از تاریخ و شأن بزرگش در جریان‌های اجتماعی است. اگر در حادثه‌ای زن نقشی نداشته باشد، قرآن، نامی از او به میان نمی آورد. یعنی زن، محور حوادث و آدم‌ها و ابزار جذب مخاطب و عامل انگیزش و هیجان نیست. به همین دلیل قصه‌های قرآنی بدون نقش زن (مانند داستان اصحاب کهف، موسی (ع) و ذوالقرنین و...) به همان اندازه شکوهمند است وجاذبه دارد که قصه یوسف (ع). (حسینی، 157).

نکته قابل توجه آن است که در طول تاریخ همواره موضوع زن دستاویز اسرائیلیات گستران و جاعلان حدیث بوده است. به دلایل مختلف تاریخی و فرهنگی، احادیث و ماجراهایی با آب و تاب فراوان درباره زنان ساخته و پرداخته و در داستان‌ها و قصص دینی و تاریخی ما راه یافته است. غالب این نقل‌ها و گزارش‌ها ریشه در فرهنگ اعراب جاهلی و آیین‌های باستان و ادیان تحریف شده یهود و نصارا دارد که برای زن جایگاه واقعی و انسانی قایل نبودند و غالباً به زن، به عنوان موجودی فاقد هویت می‌نگریستند. علاوه بر آن با انگیزه‌های مختلف، احادیث متعددی درباره جایگاه فردی و اجتماعی زن ساخته و پرداخته و به امامان معصوم نسبت داده شده است. این احادیث، نقل‌ها و گزارش‌ها در طول زمان در فرهنگ ما نفوذ کرده و پذیرفته شده و به داستان ها و فیلمنامه‌ها هم راه یافته است (نمونه‌هایی از این احادیث و نقل‌های جعلی در کتب تاریخ و علم الحدیث گزارش شده است).

همچنین زن، به عنوان موجودی که گویا از زمان آفرینش آدم درگیر اتهام فریفتن مرد بوده است در داستان‌ها و فیلم‌ها به گونه ای نشان داده می‌شود که؛ عامل اصلی انحراف و خطای مرد است و در سیر داستان، باید سنگینی جرم او را بر دوش کشد. گویی که مردی چون ابن ملجم هیچ اختیاری از خود ندارد و در مقابل وسوسه‌های قطام آن چنان تسلیم می‌شود که به گناهی بزرگ، تن در می‌دهد. این نوع نگرش با نگاه قرآن به مرد و زن کاملاًًً متفاوت است؛ از نگاه قرآن در نظام عمل و اختیار و مجازات و پاداش هیچ تفاوتی بین مرد و زن وجود ندارد و هر دو در ارتکاب گناه و یا انجام اعمال نیک، آزادند. همان طور که زن می‌تواند عامل ایجاد وسوسه در وجود مرد باشد، مرد نیز می‌تواند زن را به سوی گناه و لغزش فراخواند (جهت آگاهی از جزئیات این روایات ر. ک: محمدقاسمی، 246-255). این روایات به قصه‌های نوشته شده درباره آدم و حوا، ادبیات شفاهی و حتی تکیه کلام‌ها و اشعار ما هم، نفوذ کرده است.

از طرفی، بی‌توجهی به انواع علوم حدیث و تکیه کردن بر ظواهر احادیث و روایات، هر خواننده‌ای را دچار اختلاف و کج فهمی می‌کند، همچنین عدم آگاهی ازعلومی چون؛ عام و خاص، مطلق و مقید، محکم و متشابه و... موجب می‌شود محقق در فهم و تفسیر احادیث دچار شتابزدگی شود و مقصود حقیقی گوینده را متوجه نشود. در تحلیل احادیث و نقل‌های مربوط به زن باید به این نکته توجه داشت. در این میان، سینما و رسانه نیز که از این متون استفاده می‌کنند، از آسیب این جعلیات در امان نمانده‌اند.

شاید ذکر این نکته در این جا خالی از فایده نباشد که در طول تاریخ اغلب محققان، نویسندگان، تاریخ پژوهان و فیلمسازان از جنس مذکر بوده اند و با نگاه مردانه، متون و نقل‌های مربوط به زنان را کاویده، نقل و تحلیل کرده و یا به شکل داستان و فیلم در آورده‌اند. وجود این نگاه مردانه در تولیدات سینما و رسانه بخصوص در حوزه‌های دینی، همواره آسیب‌هایی را به دنبال داشته است.

4- توجه به زبان، ادبیات و فرهنگ و رسوم مردم عصری که قصه و ماجرا در آن شکل گرفته است

با تأمل در قصص اقوام گذشته و ماجراهایی که در عصر نزول قرآن و دیگر زمان ها رخ داده است، به خوبی می‌توان با ادبیات، استعاره‌ها، تشبیهات و دیگر ویژگی‌های زبانی و فرهنگی که در آن دوره رایج و متداول بوده است، آشنا شد. ازین رو، در هنگام بهره‌گیری و بازنمایی آن‌ها به شکل فیلم، سریال و نمایشنامه باید به این نکته توجه داشت. به عنوان نمونه؛ ادبیات، واژگان، ضرب المثل‌ها و به طور کلی آداب و رسوم و سنن حاکم بر زمان امام علی (ع) با زمان یوسف (ع)، اصحاب کهف و یا مریم مقدس (س) کاملاًًَ متفاوت است و در فیلم و سریال نیز، باید این تفاوت‌ها و تمایزها در نظر گرفته شود. علاوه بر آن، گاه مشاهده می‌‌شود فیلمنامه‌نویس و کارگردان، به دیالوگ‌ها و تکیه کلام های شخصیت‌های داستان توجه کافی ندارد و ادبیات و فرهنگ زمانی که فیلمساز در آن زندگی می‌‌کند، در فیلم تجلی دارد. نمونه‌هایی از این مورد در سریال مختارنامه به چشم می‌خورد. حتی گاه، مشاهده می‌‌شود تهیه کننده و کارگردان در توصیف زمینه و صحنه داستان به ویژگی‌های مکانی و سبک معماری محل وقوع داستان توجه دقیق نمی‌کند و از این رو، تفاوت‌هایی بین واقعیت تاریخی و آنچه در فیلم به نمایش گذاشته می‌‌شود، وجود دارد.

به دلیل عدم شناخت جغرافیای تاریخی قصص قرآن، مفسّران، اماکن گوناگونی را برای هر یک از قصص ذکر کرده‌اند. مثلاًًً برای محل فرود کشتی نوح و غار اصحاب کهف، نقاط مختلفی را نقل کرده‌اند که بعضی از آن‌ها با آیات قرآنی منطبق نیست و محققان باید بر روی آن‌ها تحقیقات جغرافیایی انجام دهند (ر. ک: بی آزار شیرازی، 6).

بنابراین در بخش توصیف صحنه و مکان داستان نیز، نویسنده و تهیه‌کننده فیلم مذهبی با مشکل و محدودیت مواجه است؛ زیرا قرآن کریم، کتاب هدایت و پندآموزی و پیام‌هایش فرازمانی و مکانی است و به جزئیات مکان‌ها نمی‌پردازد. در قرآن به صورت کلی به مکان‌های وقوع داستان چون خانه کعبه، بیت‌المقدس، شهر مدین، کوه جودی، طور، شهر ایکه، سرزمین صبا، بابل، مصر، روم و... اشاره دارد و جزئیات و محل قرار گرفتن این مکان‌ها روشن نیست. لذا فیلمساز، ناگزیر به متون غیر قرآنی و تاریخی یا به تخیل خود استناد می‌کند، که در هر دو احتمال خطا وجود دارد

5- پرهیز از نگرش عوام پسندانه

گاه مشاهده می‌‌شود در ساخت و ارائه فیلم‌ها و سریال های مذهبی، نگرش عوام پسندانه‌ای وجود دارد و فیلمنامه‌نویس و تهیه‌کننده، خواسته و ناخواسته در ارائه و پردازش داستان و یا بخش‌هایی از آن فرم‌ها و شیوه‌هایی را انتخاب می‌کند که با ذوق و سلیقه عامه بینندگان سازگار باشد و در نظر آنان مورد قبول قرار گیرد، هر چند که بخش‌های ارائه شده با واقعیت‌های تاریخی در تعارض باشد و یا از نظر منتقدان و کارشناسان آگاه مورد تأیید نباشد.

6- استفاده از منابع قابل اعتماد و تعامل سازنده بین فیلمنامه‌نویسان و فیلمسازان با کارشناسان حوزه قرآن، حدیث و تاریخ

سازنده اثر به منظور انتخاب منابع مورد اعتماد، فهم و برداشت دقیق از نص و متن قرآن، پرهیز از برداشت‌های شخصی و استناد به روایات و نقل‌های صحیح، توجه به احادیث ضعیف و یا معارض در یک موضوع و.... نیاز به ارتباط نزدیک با کارشناسان تفسیر و حدیث و تاریخ دارد. این مطلب از موارد مهم و ضروری در حوزه رسانه و سینما به شمار می‌رود. به نظر می‌رسد اگر در بین کارشناسان قرآن و تاریخ، افراد علاقه‌مندی وجود داشته باشند که به فراگیری اصول فیلمنامه‌نویسی بپردازند، بخشی از مشکلات و نارسایی‌های این حوزه از بین می‌رود و یا کمتر می‌‌شود.

علاوه بر آن شناخت متون، تفاسیر و منابعی که اسرائیلیات و جعلیات در آن‌ها نفوذ کرده است بر هر فیلمنامه‌نویسی واجب است. رد پای اسرائیلیات در تفاسیر اهل سنت و بسیاری از منابع دست دوم یا چندم تاریخی، کتب قصص قرآن و حتی داستان‌هایی که برای کودکان و نوجوانان نوشته شده است، به چشم می‌خورد. لذا فیلمنامه‌نویس، باید حتی‌الامکان و بخصوص در توصیف رویدادها و حوادث اصلی داستان، از منابع دست دوم یا چندم استفاده نکند. پر واضح است که نویسندگان این منابع که به بازنویسی تاریخ پرداخته‌اند، اغلب دخل و تصرفات ذوقی نیز، در اصل حادثه داشته‌اند. به عنوان نمونه تفاسیری چون: جامع البیان طبری، درالمنثور سیوطی، مقاتل بن سلیمان، ثعلبی، خازن، معالم التنزیل و.. از جمله تفاسیری هستند که می‌توان روایات اسرائیلی و جعلی را یا با ذکر سند و یا بدون آن، در آن‌ها مشاهده کرد. (جهت آگاهی از جزئیات این منابع ر. ک: محمدقاسمی، 210-228).

در منابع ذکر شده در پایان فیلمنامه‌های قرآنی، نام برخی از این تفاسیر به چشم می‌خورد. هر چند برخی از تفاسیر، بویژه تفاسیر شیعه به شناسایی و معرفی اسرائیلیات پرداخته و این روایات را نقد و تحلیل کرده و بی‌پایگی و بی‌اعتباری آن‌ها را بر ملا ساخته‌اند. اما در هر حال منابع شیعه و سنی، از آسیب این روایات در امان نمانده‌اند.

7- توجه خاص به فرم و چهارچوب فیلمنامه‌نویسی و فیلمسازی

به دلیل حساسیت زیاد جامعه به آثار قرآنی و مذهبی، باید اصول فیلمنامه‌نویسی، بیش از دیگر آثار، مورد توجه قرار گیرد. علاوه بر آن نیز، باید در اجرای تکنیک‌های فیلمسازی، تصویربرداری، چهره‌پردازی، دکور و صحنه‌آرایی، جلوه‌های ویژه و حتی انتخاب بازیگران، دقت و حوصله بیشتری به عمل آید. این‌ها و دیگر عوامل و زمینه هاست که حساسیت و اهمیت فیلمنامه‌ها و فیلم‌های قرآنی و مذهبی را نشان می‌دهد. در پایان، یادآوری چند نکته را ضروری می‌دانم. اول اینکه؛ بیان و توصیف ضعف‌ها و اشکالات فیلم‌ها و فیلمنامه‌های مذهبی هرگز به معنای نادیده گرفتن جنبه های مثبت و تأثیرات این آثار نیست. پرواضح است که زحمات و تلاش های پدید‌آورندگان این آثار، بخصوص دریک دهه گذشته، قابل تقدیر است، اما به دلیل اهمیت و حساسیت آثار مذهبی، باید با رویکرد انتقادی، به آن‌ها نگریسته شود. دوم آن که؛ رویکرد انتقادی به آثار مذهبی و معناگرای سینمایی، نباید دستاویزی برای کارشناسان مذهبی به شمار رود که بخشی از فیلم را که با گرایشات فکری، سیاسی و یا تجارب فردی و ذوقی آنان سازگار نباشد، جعلی و یا اسرائیلی قلمداد و با تعصب و بدون دلیل و سند، آن را رد کنند. ضمن اینکه در ساخت و نقد فیلم‌های قرآنی و مذهبی، نباید گرایشات سیاسی و فکری سازندگان و منتقدان، دخالت داشته باشد. دیگر آن که؛ با بر قراری ارتباط نزدیک بین اصحاب سینما و کارشناسان مذهبی در ارائه آثار تاریخی و دینی، راهی میانه و معتدل انتخاب شود تا ضمن اینکه رسانه، مشکل جذب مخاطب و سرگرم کردن علاقه‌مندان را نداشته باشد، به نقل تاریخ نیز وفادار بماند و در جمع بین این دو، حقایق تاریخی و مذهبی تحریف نشود، تا با توجه به این اصول و دقت بیشتر در نگارش فیلمنامه و ساخت فیلم، درآینده شاهد تولید آثار ماندگار و جذاب تاریخی و مذهبی باشیم.

 

 

 

منابع

 

1ـ ابوریّه، محمود؛ اضواء علی السنه المحمدیه؛ ترجمه سید محمد سید موسوی؛ چاپ اول، قم، ذوی القربی، 1389ه. ق.

2ـ اشرفی، عباس؛ مقایسه قصص در قرآن و عهدین؛ چاپ اول، تهران، دستان، 1382ه. ش.

3ـ بستانی، محمود؛ پژوهشی در جلوه‌های هنری داستان‌های قرآن؛ چاپ سوم، تهران، آستان قدس رضوی، 1384 ه. ش.

4ـ بی آزار شیرازی، عبدالکریم؛ باستان شناسی و جغرافیای تاریخی قصص قرآن؛ چاپ سوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی؛ 1382 ه. ش.

5ـ حسینی، ابوالقاسم؛ مبانی هنری قصه‌های قرآن؛ چاپ اول، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، 1377 ه. ش.

6ـ زاهدی، تورج؛ نگاهی به سینمای معناگرای ایران؛ چاپ اول، بنیاد سینمایی فارابی، 1384 ه. ش.

7ـ سید فیلد، راهنمای فیلمنامه‌نویس؛ ترجمه عباس اکبری، چاپ اول، مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، 1374 ه. ش.

8ـ کلایو مارش و گی اینز، کاوش در الهیات و سینما؛ ترجمه امیر احمدی آریان و دیگران؛ چاپ اول، بنیاد سینمایی فارابی، 1384 ه. ش.

9ـ کیشانی، علی اصغر؛ سینمای دینی پس از پیروزی انقلاب اسلامی؛ چاپ اول، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383 ه. ش.

10ـ گروه مترجمان به کوشش فرهاد ساسانی؛ نشانه‌های معنوی در سینما؛ چاپ اول، حوزه هنری سازمان تبلیغات، 1380 0. ش.

11ـ مارگارت مرینگ، فیلمنامه‌نویسی؛ ترجمه داوود دانشور؛ چاپ چهارم، تهران، سمت، 1391 ه. ش.

12ـ مارگاریت آر. میلس؛ دیده و ایده (جایگاه مذهب و ارزش‌ها در فیلم‌های سینمایی)؛ ترجمه حسن بلخاری؛ چاپ اول، تهران، بنیاد سینمایی فارابی، 1385 ه. ش.

13ـ محمدقاسمی، حمید؛ اسرائیلیات و تأثیر آن بر داستان‌های انبیا در تفاسیر قرآن؛ چاپ پنجم، تهران، سروش، 1389 ه. ش.

14ـ مدیر شانه چی، کاظم؛ علم الحدیث و درایه الحدیث؛ چاپ سوم، بی جا، 1354 ه. ش.

15ـ معارف، مجید؛ پژوهشی در تاریخ عمومی حدیث؛ چاپ دهم، کویر، تهران، 1388ه. ش.

 

 

 

 

 

 

 

نظرات   

0 #7 مهسا در تاریخ: سه شنبه 26 اسفند 1393 ، ساعت 05:12 ب ظ
با سلام. جناب آقای دکتر نوعی سردبیر پرتلاش، خوش فکر و پیگیر و آگاه. بسیاری از دوستان از مشی مجله و نگاه مسوولین و دست اندرکاران که به انعکاس مطالب انتقادی و چاپ مقالات تحقیقی می پردازند تشکر داشتند. امیدوارم در آینده هم این مشی مجله ادامه پیدا کند و به چاپ مقالات انتقادی همت گمارد.
مهسا فاضلی
نقل قول | گزارش به مدیر
-2 #6 هستی معیا در تاریخ: سه شنبه 26 اسفند 1393 ، ساعت 12:12 ب ظ
درود
مقاله حاوی نکات ظریف و قابل تاملی می باشد. جای آن دارد که مسئولان امر این مهم را مدنظر قرار داده و در تهیه فیلمها و سریالهای تاریخی دینی حتما از نظر صاحبان امر در این زمینه بهره بیشتری گیرند .
نقل قول | گزارش به مدیر
0 #5 مهسا فاضلی در تاریخ: دوشنبه 25 اسفند 1393 ، ساعت 02:12 ب ظ
با سلام؛ خدمت دوستان و خوانندگان عزیز. از اینکه حوصله به خرج داده و مقاله حقیر را خوانده اید بسیار سپاسگزارم و امیدوارم حق مطلب را در باره موضوع ادا کرده باشم... امید دارم دیگر دوستانی هم که مقاله را می خوانند نیز نظر دهند بخصوص سینماگران و هنرمندان. فاضلی

سردبیر: سرکار خانم فاضلی از اینکه مضامین و مطالب نشریه و نقطه نظرات خوانندگان را پیگیری می فرمایید سپاسگذاریم.
نقل قول | گزارش به مدیر
0 #4 m . h.f در تاریخ: شنبه 23 اسفند 1393 ، ساعت 01:12 ب ظ
به نام خدا
با سلام و تشکر از نویسنده این مقاله، به جهت اینکه به جنبه های مختلف اسرائیلیات اشاره نموده است قابل تقدیر می باشد. اما باعث بسی شرم و خجالت است که بعد از گذشت نزدیک به چهل سال از انقلاب اسلامی هنوز جریان اسرائیلیات و مسائل مربوط به آن هم در صدا و سیما و هم در سینما و تآتر سایه افکنده است. یک ارگان یا نهاد ویژه باید مسول رسیدگی به آن باشد.
تا وقتی منابع دست اول داریم نباید به منابع فرعی و مشکوک ارجاع دهیم. در زمینه حقوق زنان در ایران نیز این قضیه مصداق دارد.
نقل قول | گزارش به مدیر
+1 #3 م . ح . ف در تاریخ: شنبه 23 اسفند 1393 ، ساعت 12:12 ب ظ
به نام خدا
مقاله مورد نظر به جنبه های مختلف اسرائیلیات اشاره خوبی نموده و به عبارتی دستگاه صدا و سیما و نظام سلطه موجود را به چالش کشانده است.متاسفانه زنان مظلوم این مرز و بوم هنوز هم که بعد از گذشت سالیان سال که از انقلاب سپری شده در حقشان اجحاف می شود.آیات یا احادیث را طوری تفسیر و توجیح می کنند که تامل برانگیز است. حتی سینما و تآتر و فیلمهای صدا و سیما از این حق کشی و اجحاف حقوق زنان در امان نمانده است.
نقل قول | گزارش به مدیر
+2 #2 مریم پاشنگ در تاریخ: جمعه 22 اسفند 1393 ، ساعت 07:12 ب ظ
با سلام
مقاله حاوی نکات بسیار خوبی است. واقعیت هایی است که متاسفانه کمتر کسی به آن توجه می کند. در مورد نقش تاریخی زنان به ویژه در صدا و سیما بسیار کم لطفی می شود. حتی نقش زنان بزرگ هم تحریف می شود و بیشتر تاکید بر نقش مادری و همسری آنها تاکید می شود این در حالیست که این زنان تاریخ ساز بودند و نویسنده به خوبی به آن اشاره کرده است. در مورد شخصیت پردازی نقش های مثبت و منفی نیز افراط و تفریط می شود که باز هم به درستی در مقاله اشاره شده است. متاسفانه سینمای ما سیاست زده و رانتی یا نفتی است و سریال های مذهبی ما نیز از این امر مثتنی نیستند.
نقل قول | گزارش به مدیر
+2 #1 najme در تاریخ: پنج شنبه 21 اسفند 1393 ، ساعت 11:12 ب ظ
با سلام و با تشکر از نویسنده مقاله که به حنبه های مختلف و قابل توجه در رابطه با موضوع مطروحه پرداخته و با چالش کشیدن واقعیت های فیلم و سریال های ساخته شده و در حال ساخت دست اندرکاران فیلم و سریال را به تحقیق و دقت بیشتر در کنه واقعیات قرآن دعوت نموده تا بیشتر در صدد القاء مفاهیم و پیام قرآنی برآیند. و ای کاش بستری برای نقد و کارشناسی قرآنی از فیلم و سریال های قرآنی در کنار نقد های عادی سیما فراهم شود.
نقل قول | گزارش به مدیر

ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد

Back to Top

Golestan Quran
Template Design:Zand Group